محل تبلیغات شما



دلسنگ ترین دلشِکَنِ حلقه ی خوبان

بشکن دل دیوانه ی من، دست بجنبان

 

هر چند که با من سَر جنگ و گِلِه داری

راهی شده ام سوی تو پیوسته شتابان

 

بی مِهری تو قصه ی عالم شد و امروز

من دَر به دَر کوچه ی بن بست و خیابان

 

یکبار به من وعده ی دیدار ندادی

یکبار در این فصل، به هنگامه ی آبان

 

دستی برسان، آه نجاتم بده اِی دوست

از سیطره ی غربتِ شب های بیابان

 

بردار گِره از خَمِ ابروی کمانت

لبخند بزن، عشق به آفاق بتابان

 

 

◾نرگس چهارپاشلو


قلب حزین، بی تو یقین، رو به تباهی برود

دامن زاهد ز کف از غمزه نگاهی برود

 

مرتکب عشق تواَم، اوج گناهان منی

توبه ی نادم به سَرِ شوق گناهی برود

 

چشم و چراغ دل من، روشنی شام منی

بی تو فروغ دل من، رو به تباهی برود

 

 

 

◾نرگس چهارپاشلو


تبلیغات

محل تبلیغات شما

آخرین ارسال ها

آخرین جستجو ها