دلسنگ ترین دلشِکَنِ حلقه ی خوبان
بشکن دل دیوانه ی من، دست بجنبان
هر چند که با من سَر جنگ و گِلِه داری
راهی شده ام سوی تو پیوسته شتابان
بی مِهری تو قصه ی عالم شد و امروز
من دَر به دَر کوچه ی بن بست و خیابان
یکبار به من وعده ی دیدار ندادی
یکبار در این فصل، به هنگامه ی آبان
دستی برسان، آه نجاتم بده اِی دوست
از سیطره ی غربتِ شب های بیابان
بردار گِره از خَمِ ابروی کمانت
لبخند بزن، عشق به آفاق بتابان
◾نرگس چهارپاشلو
ی ,تو ,دَر ,حلقه ,دوستاز ,سیطره ,حلقه ی ,ی آبان دستی ,آبان دستی برسان، ,هنگامه ی ,به هنگامه

درباره این سایت